X
تبلیغات
آنشب خدا را بوسیدم... - تنها با خدا

آنشب خدا را بوسیدم...

خدایا من درکلبه فقیرانه خودچیزی دارم که تودرعرش خودنداری من همچون تویی دارم وتوهمچون خودنداری...

شبی با خدا

شبی خواب دیدم در طول ساحل با پروردگارم قدم میزنم.سراسر آسمان صحنه هایی از زندگی ام را نشان میداد.برای هربه دو ردیف پا روی شن توجه کردم.یکی به من تعلق داشت و دیگری به خداوند؛وقتی آخرین آخرین صحنه در مقابلم نمایان شد،باز به ردپاها نگریستم.فقط یک ردیف پا باقی مانده بود؛هم چنین متوجه شدم که این در بدترین و اندوه بارترین اوقات رندگی ام اتفاق افتاده بود.مضطرب شدم و از پروردگارم پرسیدم:«پروردگارا!تو گفتی از هنگامی که من تصمیم رفتم از تو پیروی کنم،تو تمام راه را با من گام خواهی برداشت،اما من متوجه شدم که درطی سخت ترین اوقات زندگی ام فقط یک ردپا وجود دارد.نمی فهمم چرا وقتی به تو بیشتر احتیاج داشتم تو مرا ترک کردی؟». پروردگار پاسخ داد:«فرزند عزیزم من تورا دوست دارم وهرگز رهایت نمی کنم؛ در دوران آزمون و رنج تو وقتی فقط یک رد پا می بینی، زمانی است که من تورا در آغوشم می بردم...

   
درباره وبلاگ
سلام
میخوام همه حرفای دلمو به خدا بزنم شما هم اگر حرف نگفته ای دارین حتما بگین
دوستان من
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی
سایت پشتیبان
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
امکانات
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM